دجون

لغت نامه دهخدا

دجون.[ دَ ] ( ع ص ) جمل دجون؛ اشتر آبکش. ( منتهی الارب ).
دجون. [ دُ ] ( ع مص ) بجایی مقیم شدن. ( زوزنی ). مقیم شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). مقیم گردیدن در جایی. ( از منتهی الارب ). بایستادن. || الفت و انس گرفتن کبوتر و همچنین گوسپند. ( از منتهی الارب ). || فروپوشیدن ابر آسمان را. ( از منتهی الارب ). تاریک شدن روز از ابر. ( تاج المصادر بیهقی ). || برآمدن دود. ( تاج المصادر بیهقی ).
دجون. [ ] ( اِخ ) حسن توفیق افندی او راست: الرتبة الحدیثة. تألیف ادمون دیمولن معرب. ( معجم المطبوعات ).

جمله سازی با دجون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جین‌هو زادهٔ ۱۷ آوریل ۱۹۹۲ در بوچون، کره جنوبی است. زمانیکه هفت ساله بود، خانواده‌اش به دجون نقل مکان کردند. در سن ۱۵ سالگی، او در چینگ‌دائو، چین به مدت هشت ماه به خاطر خانواده و کار زندگی کرد پیش از اینکه در سئول ساکن شود.

💡 جو بو آه در ۲۲ اوت ۱۹۹۱ در دجون، کره جنوبی به دنیا آمد. جو از دانشگاه سونگ کیون کوان در رشته هنرهای نمایشی فارغ‌التحصیل شد.

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز