لغت نامه دهخدا
دائن. [ ءِ] ( ع ص ) قرض دهنده. ( آنندراج ). وام ده. غریم. فام ده. || وام خواه. فام خواه. غریم. مدیون. وام دار. وام گیرنده. رجل دائن؛ مرد وامدار. ( منتهی الارب ).
دائن. [ ءِ] ( ع ص ) قرض دهنده. ( آنندراج ). وام ده. غریم. فام ده. || وام خواه. فام خواه. غریم. مدیون. وام دار. وام گیرنده. رجل دائن؛ مرد وامدار. ( منتهی الارب ).
وام دهنده، وام خواه، بستانکار.
( اسم ) وام دهنده. قرض دهنده بستانکار مقابل مدیون بدهکار.
صورت پهلوی مصدر دادن و آن از ریشه اوستائی دا است
[ویکی فقه] دائن به معنای وام دهنده، وام گیرنده و وام خواه است.
بطوری که از لسان العرب و المصباح المنیر و الصحاح استفاده می شود واژه «دان یدین» هم به معنای وام دادن و هم به معنای وام گرفتن و وام خواستن است.
در صورت اول «دائن» که اسم فاعل می باشد به معنای وام دهنده یا طلب کار و در صورت دوم به معنای وام گیرنده و یا بدهکار و در صورت سوم به معنای وام خواه است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مديونى كه دائن از او طلبكارى مى نمايد و نمى تواند نماز را دراول وقت بخواند، آيا در موقع مشترك مى تواند نماز بجاى آورد؟
💡 مَلا: اعيان، بزرگان قوم. حِجى: عقل و خرد. و شيك: سريع و قريبُالوُقوع. عَمْر (بهفتح عين ): حيات و زندگى. لَعَمْرى: به جانم سوگند. دائن: پيرو، ملازم حق. حابِس:از حَبْس به معناى وقف.
💡 بستانکار (یا دائن یا طلبکار) کسی است که «حقی» بر گردن دیگری (بدهکار یا مدیون) دارد.