لغت نامه دهخدا
( خوش آمد گفتن ) خوش آمد گفتن. [خوَش ْ / خُش ْ م َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) تملق گفتن. چاپلوسی کردن. ( یادداشت مؤلف ). || تعارف کردن. به تازه وارد گفتن که خوش آمدی. ( یادداشت مؤلف ).
( خوش آمد گفتن ) خوش آمد گفتن. [خوَش ْ / خُش ْ م َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) تملق گفتن. چاپلوسی کردن. ( یادداشت مؤلف ). || تعارف کردن. به تازه وارد گفتن که خوش آمدی. ( یادداشت مؤلف ).
( مصدر ) ۱ - تعارف کردن. ۲ - تبریک ورود گفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدوى ديد كه خوشامد گفتن او نتيجه نبخشيد ملول شد. در اينمحل سگى آنجا رسيد. صاحب انبان استخوانى كه از گوشت مانده بود، پيش او انداخت وبرخاست تا انبان به پشت بر كشد و برود.