خوش شدن

مترادف‌ها

شاد شدن، خوشحال شدن، دلپذیر شدن

متضادها

بد شدن، ناخوش شدن، غمگین شدن

لغت نامه دهخدا

خوش شدن. [ خوَش ْ / خُش ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خوب شدن و نکو شدن. || التیام یافتن. || به وجد درآمدن. خوشحال شدن. مسرور گشتن. اهتزاز:
مفلسان گر خوش شوند از زر قلب
لیک آن رسوا شود در دار ضرب.مولوی. || به حال درآمدن. به حالت صوفیانه ای درآمدن که مقابل قبض است. به بسط درآمدن:
چون بنادانی خویش اقرار کرد
شیخ خوش شد قائم استغفار کرد.عطار.

فرهنگ فارسی

خوب شدن و نکو شدن یا التیام یافتن

جمله سازی با خوش شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون گذر کردی دل خویش آیدت پس سرای خوش شدن پیش آیدت

💡 به خوابگاه قیامت گذشتگان غمت را ز خواب خوش شدن آگاه جز به بوی تو مشکل

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران