خوش خطی

لغت نامه دهخدا

خوشخطی. [ خوَش ْ /خُش ْ خ َطْ طی / خ َ ] ( حامص مرکب ) خوشنویسی. خط نیکوداشتن. || زیبایی. خوش صورتی:
دبدبه خوشخطیم شد بلند
زلزله در گور عماد افکند.( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

خوش خط بودن.
خوشنویسی خط نیکو داشتن

جمله سازی با خوش خطی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درد عشقش چون نهان دارم که بر رویم ز اشک شرح آنرا خوش خطی از سیم بر سطح زرست

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز