خوش خطی
مترادفها
خوشنویسی
متضادها
بدخط
لغت نامه دهخدا
خوشخطی. [ خوَش ْ /خُش ْ خ َطْ طی / خ َ ] ( حامص مرکب ) خوشنویسی. خط نیکوداشتن. || زیبایی. خوش صورتی:
دبدبه خوشخطیم شد بلند
زلزله در گور عماد افکند.( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
خوش خط بودن.
خوشنویسی خط نیکو داشتن
جمله سازی با خوش خطی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 درد عشقش چون نهان دارم که بر رویم ز اشک شرح آنرا خوش خطی از سیم بر سطح زرست
💡 آن هنرمند جوان به دلیل برخورداری از توانایی خوش خطی و تسلط بر خط نستعلیق، در مسابقات بینالمللی خوشنویسی موفق به کسب مقام شد.
💡 بسیاری از معلمان معتقدند که آموزش خوش خطی به دانشآموزان در دوران ابتدایی، به نظم ذهنی و دقت آنها در نوشتار کمک میکند.
💡 کتابهای خطاطی قدیمی که با دقت و خوش خطی بسیار بالا نوشته شدهاند، امروزه به عنوان گنجینههای ارزشمند هنری در موزهها نگهداری میشوند.