خنجر زبانی
مترادفها
تندزبانی، بدزبانی، زباندرازی
متضادها
خوشزبانی
لغت نامه دهخدا
خنجرزبانی. [ خ َ ج َ زَ ] ( حامص مرکب ) تیزگویی. نیک سخن گویی. باریک اندیشی. معانی دقیق بکار بردن:
فلک را از سر خنجرزبانی
تراشیدی همه موی معانی.نظامی.
فرهنگ فارسی
تیز گویی نیک سخن گویی
جمله سازی با خنجر زبانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فلک را از سرِ خنجر زبانی تراشیدی ز سر مویِ معانی
💡 او با استفاده از خنجر زبانی و کلمات گزنده، توانست قلب دوست قدیمی خود را بشکند و رابطهای که سالها با دقت ساخته شده بود را از بین ببرد.
💡 در سیاست، استفاده از خنجر زبانی و حملات شخصی به جای بحثهای منطقی، نشاندهنده ضعف در استدلال و عدم توانایی در مواجهه با حقایق است.
💡 نباید فراموش کرد که خنجر زبانی میتواند آسیبهای روحی بسیار عمیق و جبرانناپذیری بر روح و روان افراد وارد کند که سالها زمان میبرد.