لغت نامه دهخدا
خنجر صبح. [ خ َ ج َ رِ ص ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) صبحگاه. بامداد:
برکشد تیغ آفتاب آنکه گه صبح
خنجر صبح از میان خواهد گشاد.خاقانی.سپهر برنکشد بامداد خنجر صبح
اگر بشب بزند همت تو بر فسنش.ظهیرفاریابی ( از آنندراج ).|| سرزدن آفتاب.
خنجر صبح. [ خ َ ج َ رِ ص ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) صبحگاه. بامداد:
برکشد تیغ آفتاب آنکه گه صبح
خنجر صبح از میان خواهد گشاد.خاقانی.سپهر برنکشد بامداد خنجر صبح
اگر بشب بزند همت تو بر فسنش.ظهیرفاریابی ( از آنندراج ).|| سرزدن آفتاب.
صبحگاه بامداد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپهر بر نکشد بامداد خنجر صبح اگر به شب نزند همت تو بر مسنش
💡 برکشد تیغ آفتاب آنگه که چرخ خنجر صبح از میان خواهد گشاد
💡 با زبان چو خنجرت، گه نطق خنجر صبح دم کلیل آمد