لغت نامه دهخدا
خشت سرخم. [ خ ِ ت ِ س َ رِ خ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خشتی که بر خم گذارند و دهان خم بدان بندند و این از اهل زبان بتحقیق پیوسته. ( آنندراج ):
شد مدتی که خشت سرخم کتاب ماست
موج شراب سرخی سرهای باب ماست.( از آنندراج ).
خشت سرخم. [ خ ِ ت ِ س َ رِ خ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خشتی که بر خم گذارند و دهان خم بدان بندند و این از اهل زبان بتحقیق پیوسته. ( آنندراج ):
شد مدتی که خشت سرخم کتاب ماست
موج شراب سرخی سرهای باب ماست.( از آنندراج ).
خشتی که بر خم گذارند و دهان خم بدان بندند و این از اهل زبان به تحقیق پیوسته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم من و توتیای خشت سرخم زین باره سرمه سای اگر سنگ آید
💡 خشت سرخم بس بودم بالش راحت بالین چکنم من که سرم لایق خشت است
💡 می چون عروس و خشت سرخم حجاب وی از روی این عروس بیفکن حجاب را