لغت نامه دهخدا
خسال. [ خ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ خَسیل.( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). رجوع به خسیل شود.
خسال. [ خ ُس ْ سا] ( ع ص، اِ ) مردمان رذل و فرومایه. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).
خسال. [ خ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ خَسیل.( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). رجوع به خسیل شود.
خسال. [ خ ُس ْ سا] ( ع ص، اِ ) مردمان رذل و فرومایه. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنها که کرده اند حوالت بعرض من حقّا که در خسال مصور نیامدست