خرقه کردن جامه

لغت نامه دهخدا

خرقه کردن جامه. [ خ ِ ق َ / ق ِ ک َ دَ ن ِ م َ / م ِ ]( مص مرکب ) دریدن جامه. پاره کردن جامه:
تاج دین ای تاج دین بر فرق تو
بحر انعامی و خلقی غرق تو
آفتاب چرخ اقبالی و هست
صدر دیوان کفایت شرق تو
ابری و درّ و درم باران تو
رعد و صیت تو زرافشان برق تو
آتشی از روی والاهمتی
خلق عالم در امان از حرق تو
جامه رویی بدست جود خویش
خرقه کردی آفرین بر خرق تو
زرق بیرون شد ز شعر سوزنی
در مدیح مجلس بی زرق تو.سوزنی.

فرهنگ فارسی

دریدن جامه پاره کردن جامه

جمله سازی با خرقه کردن جامه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدان که خرقه کردن جامه اندر میان این طایفه معتاد است و اندر مجمع‌های بزرگ که مشایخ بزرگ رُضِیَ عنهم حاضر بودند این کرده‌اند. و من از علما دیدم گروهی که بدان منکر بودند و گفتند که: «روا نباشد جامهٔ درست پاره کردن و آن فساد بود.»

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز