خرقه کردن
لغت نامه دهخدا
خرقه کردن. [ خ ِ ق َ / ق ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دریدن. پاره کردن:
چو نقل کرد روانش مسافر ملکوت
برای عزّش بر عرش خرقه کرد وطا.خاقانی.در مشرق آفتاب چنان جامه خرقه کرد
کآواز خرق جامه بمغرب شنیده اند.خاقانی.گفت پس از چار مه که چادر من باد
خرقه کند بهر عرس جای جمال است. خاقانی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پاره کردن دریدن چاک زدن.
جمله سازی با خرقه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به رسولی که بد سبابهٔ او سبب جامه خرقه کردن ماه
💡 در روایتهای عرفانی، پیر و مرشد با انجام مراسم خاص، به شاگرد خود خرقه میکند تا او را برای ورود به مسیر سلوک و تهذیب نفس آماده سازد.
💡 آن بزرگوار پس از سالها ریاضت و عبادت، در مراسمی باشکوه با حضور مریدان خود خرقه کرد و به عنوان راهنمای جدید جامعه شناخته شد.
💡 مفهوم خرقه کردن در سنتهای قدیمی، نمادی از پذیرش مسئولیتهای معنوی و گذار از زندگی مادی به سوی یک زندگی پر از معرفت و حقیقت است.