لغت نامه دهخدا
( خرقه از- گرفتن ) خرقه از- گرفتن.[ خ ِ ق َ / ق ِ اَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) از پیری یا مرشدی یا صوفئی یا رئیس قوم یا مریدی خرقه صوفیانه پوشیدن و بدست او وارد سلک شدن. مرید صاحب خرقه شدن.
( خرقه از- گرفتن ) خرقه از- گرفتن.[ خ ِ ق َ / ق ِ اَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) از پیری یا مرشدی یا صوفئی یا رئیس قوم یا مریدی خرقه صوفیانه پوشیدن و بدست او وارد سلک شدن. مرید صاحب خرقه شدن.
( خرقه از گرفتن ) از پیری یا مرشدی یا صوفئی یا رئیس قوم یا مریدی خرقه صوفیانه پوشیدن و بدست او وارد سلک شدن مرید صاحب خرقه شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا آرزو نیست با شاه جنگ نه بر بوم ایران گرفتن درنگ
💡 منظور از كلمه (هدى ) قرآن است به اين اعتبار كه متضمن هدايت است، و كلمه (بخس )به معناى نقص است، اما نه هر نقصى، بلكه نقص برسبيل ظلم، و كلمه (رهق ) به معناى فرا گرفتن و احاطه كردن ناملايمات به انساناست.
💡 ثواب روز گرفتن ماه رمضان، با صدقه آن را به پايان بردن وباغسل به مصلى رفتم.
💡 1- شرك ورزيدن در دام شيطان قرار گرفتن است. (ان يدعون من دونه الاّ اناثا... لاتّخذن من عبادك )
💡 من و فیّاض ای زاهد ز سر مستان این بزمیم نمیزیبد گرفتن نکته بر مستان لایعقل