لغت نامه دهخدا
خداه. [ خ ُ ] ( اِ ) در تداول مردم گیلان، خدا. || شاه. ( یادداشت بخط مؤلف ): اولاد ماهویه مروزی [ = ماهوی سوری ] قاتل یزدجرد سوم را الی یومنا هذا خداه کشان می نامند. ( تاریخ حمزه اصفهانی ).
خداه. [ خ ُ ] ( اِ ) در تداول مردم گیلان، خدا. || شاه. ( یادداشت بخط مؤلف ): اولاد ماهویه مروزی [ = ماهوی سوری ] قاتل یزدجرد سوم را الی یومنا هذا خداه کشان می نامند. ( تاریخ حمزه اصفهانی ).
در تداول مردم گیلان خدا یا شاه
💡 چون نشنید بعذارش عرق از طوف حرم زرع الانجم خداه بطرف الغلوات