خار مغیلان

لغت نامه دهخدا

خار مغیلان. [ رِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خار درخت ام غیلان که هندش کیگر گویند یعنی ببول. ( آنندراج ).ام غیلان، مغیلان، سَمر، طَلح رجوع به ام غیلان شود، قتادة. ( منتهی الارب ). حَسَک. ( صراح اللغة ):
جمال کعبه چنان می کشاندم بنشاط
که خارهای مغیلان حریر می آید.سعدی.ای بادیه هجران تا عشق حرم باشد
عشاق نیندیشند از خار مغیلانت.سعدی.در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور.حافظ.

فرهنگ فارسی

خار درخت ام غیلان که هندش کیگر گویند

جمله سازی با خار مغیلان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خواهی که شود منظر تو روضه قدس از خار مغیلان گل تر ساز ایدل

💡 حاجی از کعبه کجا روی بتابد خواجو گر همه بادیه بر خار مغیلان گذرد

💡 بردار سر از خاک و نظر کن که سکینه پایش شده پرآبله، از خار مغیلان

💡 خار در دامن آتش نتواند آویخت چون به کف دامن من خار مغیلان پیچید؟

💡 کین تو مغیلان کند از برگ بنفشه مهر تو بنفشه کند از خار مغیلان

💡 جز قطره‌های آبله پای رهروان لب‌تشنگی ز خار مغیلان که می‌برد

ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز