حطر

لغت نامه دهخدا

حطر. [ ح َ ] ( ع مص ) زه کردن کمان را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || بر زمین افتادن و این با فعل مجهول بکار رود. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || گائیدن زن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ذیل اقرب الموارد ). آرمیدن با زنی. || تراشیدن شمشیر چیزی را و بر زمین انداختن. ( آنندراج ).
حطر. [ ح َ طَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان یالرود بخش نور شهرستان آمل. با آب و هوای کوهستانی سردسیر. دارای 300 تن سکنه است. آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. در زمستان اکثر برای تأمین معاش بحدودمازندران میروند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان یالرود بخش نور شهرستان آمل کوهستانی

جمله سازی با حطر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنای طاهر حطر مربوط به دوره صفوی است و در شهرستان نور، بخش بلده، دهستان شیخ فضل‌الله، روستای حطر واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۱۹۵۳ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز