بر زمین افتادن
مترادفها
سقوط کردن، افتادن
متضادها
بلند شدن، برخاستن
لغت نامه دهخدا
بر زمین افتادن. [ ب َ زَ اُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از خوار و بی اعتبار شدن. ( آنندراج ).
- بر زمین افتادن حرف؛ خوار و بی اعتبار شدن آن:
می توان خواند از جبین خاک احوال مرا
بس که پیش یار حرفم بر زمین افتاده است.صائب ( از آنندراج ).دمیده ز بس سبزه و یاسمین
نیفتاده حرف کسی بر زمین.طغرا ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کنایه از خوار و بی اعتبار شدن.
جمله سازی با بر زمین افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ۲۵ اکتبر ۲۰۱۲ چهار مرد مسلح به منزل مسکونی موکوگه حمله کردند، در حالیکه او در خانه نبود دخترش را به گروگان گرفتند و منتظر شدند تا خودش برگردد تا او را به قتل برسانند. در هنگام برگشت گارد حفاظتش عکسالعمل نشان داد اما مورد اصابت قرار گرفت و به قتل رسید. موکوگه به دلیل بر زمین افتادن، از تیررس خارج شد و جان سالم به در برد. پس از این سوءقصد موکوگه به تبعید به اروپا رفت. بیمارستان پانزای کنگو که موکوگه در آن طبابت میکرد غیبت او را به یک تأثیر ویرانکننده در کار بیمارستان تعریف کردند.