لغت نامه دهخدا
حسن ادا. [ ح ُ ن ِ اَ ] ( اِخ ) ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) درست انجام دادن. رجوع به ترکیبات حسن شود.
حسن ادا. [ ح ُ ن ِ اَ ] ( اِخ ) ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) درست انجام دادن. رجوع به ترکیبات حسن شود.
درست انجام دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت زاندک توجهی دل ما می توان گرفت
💡 حزین از خامه چون مشّاطهٔ حسن ادا گشتی به کف تا شانه داری، عقده از زلف سخن وا کن
💡 در نظم فصیحی رقم نام چه حاجت پیدا بود از حسن ادا کاین سخن کیست
💡 غازه ی حسن ادا آسان نمیآید به دست فکر خونها می خورد تا رنگ می گیرد سخن
💡 جامی اشعار دلاویز تو جنسی ست نفیس پود آن حسن ادا لطف معانی تارش