جولانی

لغت نامه دهخدا

جولانی. [ ج َ نی ی ] ( ع ص ) عام منفعت: رجل جولانی؛ مرد عام منفعت. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || بسیار گرد و غبار: یوم جولانی. یوم جولان َ، و این ممنوع الصرف است. ( منتهی الارب ). || در تداول فارسی، اسب جولانی؛ اسبی که در میدان نبرد به تاخت وتاز است: کجا رسد خر باری به اسب ِ جولانی ؟ || پیاله شراب. ( غیاث اللغات از مصطلحات و بهارعجم ):
او را که گرد عاشقی در ساغر دل ریختند
کی صاف عشرت می رسد زین نیلگون جولانیش ؟غزالی مشهدی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

عام منفعت یا بسیار گرد و غبار

جمله سازی با جولانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به جولان و خرامیدن در آمد سرو بستانی تو نیز ای سرو روحانی بکن یک بار جولانی

💡 دنیل جولانی (عبری: דניאל גולאני‎؛ زادهٔ ۱۹ مارس ۲۰۰۳) بازیکن فوتبال است.

💡 ندارد عزم صادق انفعال هرزه جولانی به اندوه‌کجی خون شو اگر تیرت خطا باشد

💡 فسرد از آبله بیدل دماغ هرزه جولانی دویدن نا امید ریشه شد تا این ثمر بستم

💡 به روز رزم اگر سازد علم تیغ درخشان را دواند بر سر خصم سیه‌دل رخش جولانی

💡 خدنگ او ز دل نگذشت با آن برق جولانی چه صنعت در زه ایمای حکم‌اندازد شست استش

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز