جولانگه

مترادف‌ها

میدان، عرصه، جولانگاه

لغت نامه دهخدا

جولانگه. [ ج َ / جُو گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) جولانگاه:
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری.حافظ.

فرهنگ فارسی

جولانگاه

جمله سازی با جولانگه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در عرصه میدان تو افزود سعادت آن خطه که جولانگه شمس و قمر آمد

💡 این وادی عشق است نه جولانگه شاهان اینجاست که بخشند شهی را بگدایی

💡 جز دل اهل خرابات که جولانگه تواست در جهان خانهٔ معمور ندیده است کسی

💡 شد عرصه جولانگه تو دیده قصاب هرگه که برانگیختی از نار فرس را

💡 تو مور ضعیف و صید معنی ست شگرف مگشا پر پشّه را به جولانگه باز

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران