لغت نامه دهخدا
عرصه گاه. [ ع َ ص َ / ص ِ ] ( اِ مرکب ) میدانگاه. فراخنای. فضا و ساحت. جای گشاده و با وسعت:
هم او عرصه گاهی است شیب و فراز
معلق جهانبانش گسترده باز.اسدی.
عرصه گاه. [ ع َ ص َ / ص ِ ] ( اِ مرکب ) میدانگاه. فراخنای. فضا و ساحت. جای گشاده و با وسعت:
هم او عرصه گاهی است شیب و فراز
معلق جهانبانش گسترده باز.اسدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در عرصه گاه کین که ز برق شهادت تیر دیو فلک گزد زنجیر لب فسوس
💡 در عرصه گاه معرکه کان دشت محشرست دوزخ شود ز آتش خشم تو آشکار
💡 اجل بخندد بر عرصه گاه لشکر آن امل بگوید بر شامگاه مجلس این
💡 صنمیست قاتل من که به عرصه گاه محشر دل عفو میرباید به کرشمه نگاهی
💡 چو عرصه گاه قیامت شدست ساحت باغ که مرغ خامش گشت و درخت شد عریان