جوبار

لغت نامه دهخدا

جوبار. ( اِ مرکب ) مخفف جویبار. نهر. جوی، و با لفظ گشادن و بریدن مستعمل و طره از تشبیهات اوست. ( آنندراج ):
آب بگشایم دمی صد بار جوی دیده را
تا مگر آن سرو آید بر لب جوبار من.صفی ( از آنندراج ).ز انگور می میتوان یافتن
که آب نظر خورده جوبار تاک.سنجرکاشی ( از آنندراج ).

جمله سازی با جوبار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم [که] ز جوبار و ز بازار نشاید آرند مگر از خط دلدار بنفشه

💡 هر که به جوبار بود جامه بر او بار بود چند زیانست و گران خرقه و دستار مرا

💡 خشک گردیدست نخل هستیم از تشنگی یارب از جوبار لطف خویش آبی ده مرا

💡 به دریا می برم آئینه لب تشنه خود را غبار آلوده است آبی که از جوبار می آید

💡 گلنار پرگره شد و جوبار پرزره صحرا پر از بنفشه و که لاله زار شد

💡 گر ز مرآت رخت عکسی فتد ناگه در آب سرو جای برگ آرد بر لب جوبار گل