لغت نامه دهخدا
جعدگشای. [ ج َ گ ُ ] ( نف مرکب ) جعدگشاینده. بازکننده جعد. آن که جعد و گیسوی خود را بازکند و فرونهد:
بر گرد نعش آن مه لشکر، بنات نعش
صدره شکاف و جعدگشای اندرآمده.خاقانی.
جعدگشای. [ ج َ گ ُ ] ( نف مرکب ) جعدگشاینده. بازکننده جعد. آن که جعد و گیسوی خود را بازکند و فرونهد:
بر گرد نعش آن مه لشکر، بنات نعش
صدره شکاف و جعدگشای اندرآمده.خاقانی.
جعد گشاینده باز کننده جعد آن که جعد و گیسوی خود را باز کند و فرو نهد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر گرد نعش آن مه لشکر بنات نعش صدره شکاف و جعد گشای اندر آمده