جرس جنبان
لغت نامه دهخدا
جرس جنبان. [ ج َ رَ جُم ْ ] ( نف مرکب ) کسی که جرس بر کمر بسته و پیوسته جرس رامی جنباند تا پاسبانان شاه بخواب نروند:
من از سحر سحر پیکان راهم
جرس جنبان هارونان شاهم.نظامی.فتاده پاسبان را چوبک از دست
جرس جنبان خراب و پاسبان مست.نظامی.رجوع بجرس شود.
فرهنگ فارسی
کسی که جرس بر کمر بسته و پیوسته جرس را می جنباند تا پاسبانان شاه بخواب نروند.
جمله سازی با جرس جنبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو صبح خوش نفس خوش خوش نفس زد جرس جنبان شب لختی جرس زد
💡 سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد دلم با راهب دیرش جرس جنبان عشق آمد
💡 تمنا بخش هر سرکش هواییست جرس جنبان هر دلکش نواییست
💡 گر جرس جنبان دولت بودهٔ چون جرس اکنون همه بیهودهٔ
💡 راه رو شب چون شتر تا خوش بیاسایی بروز ای جرس جنبان چو خر در کاروان نیستی
💡 با نزدیک شدن به ساعت نیمهشب، صدای جرس جنبان کلیسا در میان مه غلیظ شهر پیچید و سکوت سنگین شب را به شکلی عجیب در هم شکست.
💡 در آن معبد قدیمی که در دل جنگل پنهان شده بود، صدای جرس جنبان به گوش میرسید که گویی خبر از حضور موجوداتی ناشناخته میداد.
💡 شنیدن صدای جرس جنبان در آن کوچه خلوت، لرزهای بر اندام من انداخت و باعث شد که با سرعت بیشتری به سمت خانه خود حرکت کنم.