جبوب

لغت نامه دهخدا

جبوب. [ ج َ ] ( ع اِ ) زمین. || روی زمین. || زمین درشت. || خاک. ( منتهی الارب ) ( قطر المحیط ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ جبوبة. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
جبوب. [ ج َ ] ( اِخ ) قلعه ای است به یمن از توابع سنجان. ( از معجم البلدان ).
جبوب. [ ج َ ] ( اِخ ) موضعی است به بدر. رجوع به معجم البلدان شود.
جبوب. [ ج َ ] ( اِخ ) موضعی است به مدینه. ( از تاج العروس ) ( از منتهی الارب ).

جمله سازی با جبوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سلوى نيز پرنده اى است صحرايى و گوشت چنين پرنده اى از لذيذترين گوشت هاست.ثانيا، نيرو بخش تر بوده است. زيرا پر انرژى بودن موارد قندى چونعسل يا ترنجبين صحرايى و گوشت جاى بحث نيست و برترى منّ و سلوى از اين جهت برمطلوب هاى جايگزين نيز مستقيم و مهمى كه رعايت آن در سلامت دستگاه گوارش دارد، ازاهميت ويژه اى برخوردار بوده است و آن سهل الهضم بودن منّ و سلوى است نسبت به آنچهآنان مى خواستند، به ويژه جبوبات.

💡 جبوب به عربی ( الُجبوب )، روستایی است در دهستان کُسْمة از توابع استان رَیمه در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز