جان ده

لغت نامه دهخدا

جان ده. [ دِه ْ ] ( نف مرکب ) آفریننده. جان دهنده. بخشنده روح ( در مورد خدا ):
ابا رأی او بنده را رای نیست
جزاو جانده و چهره آرای نیست.فردوسی.به دادآفرینی که دارنده اوست
همان جان ده و جان برآرنده اوست.نظامی. || تازه کننده جان. مفرح:
اوست در بزم و رزم یافته نام
جان ده و جان ستان بتیغ و بجام.نظامی.

فرهنگ فارسی

آفریننده جان دهنده

جمله سازی با جان ده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو رسم عاشقان دریاب و جان ده هزاران جان بیک دم رایگان ده

💡 میخندم و باز آب حسرت در چشم یعنی که چو جان دهی چنین باید بود

💡 بگسل از دل ببر از جان که گزیر است ازان دل به آن شاهد جان ده که ازو نیست گزیر

💡 دلا، پروانه وش در عشق جان ده که این مرگ از حیات جاودان به

💡 گر عاشقی افسانه مخوان جان ده و خوشباش تا چند بگویی که چنان بود و چنین شد

💡 فانیا جان ده و از محنت هجران واره حاجت ناله و آشوب و فغان این همه نیست

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز