تیره گوی

لغت نامه دهخدا

تیره گوی. [ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) گوی تیره. کنایه از زمین:
بدارنده کاین آتش تیزپوی
دواند همی گرد این تیره گوی
که تا زنده ام هیچ نازارمت
برم رنج و همواره ناز آرامت.اسدی.که آویختست اندرین سبز گنبد
مر این تیره گوی درشت و کلان را.ناصرخسرو.رجوع به تیره شود.

فرهنگ فارسی

گوی تیره کنایه از زمین

جمله سازی با تیره گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیرون همه صفا و درون تیره گویی نهاد آینه سان دارند

💡 به دارنده کاین آتش تیز پوی دواند همی گرد این تیره گوی

نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز