تیز پوی

لغت نامه دهخدا

تیزپوی. ( نف مرکب ) تیزتک. تیزتاز. سریعالسیر. تندرو:
کم آسا و دمساز و هنجارجوی
سبک یاب و آسان رو و تیزپوی.اسدی.نماینده بر گنبد تیزپوی
دو پیکر تو گوئی چو زرینه گوی.اسدی.بسان کهی جانور تیزپوی
چو کوهی خروشنده و رزمجوی.اسدی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

تیزتک تیز تاز سریع السیر

جمله سازی با تیز پوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بزد روز بر چرمه تیز پوی به میدان پیروزه زرّینه گوی

💡 چنین آمد این گنبد تیز پوی بگردد همه چیز از گشتِ اوی

💡 به ویرانه جا داد آن را کز اوی شد اینگونه گردنده و تیز پوی

پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز