تیره میغ

مترادف‌ها

ابر سیاه، ابر تیره، ابر تیره و تار

لغت نامه دهخدا

تیره میغ. [ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) میغ سیاه و تیره. ابر سیاه و ظلمانی:
جهان چون شب بهمن از تیره میغ
چه ابری که باران او تیر و تیغ.فردوسی.چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از هر دو تیغ.فردوسی ( از اسدی ).

فرهنگ فارسی

میغ سیاه و تیره ابر سیاه و ظلمانی

جمله سازی با تیره میغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سپهبد فرو ماند از آن تیره میغ که می‌جست زان برق مانند تیغ

💡 وزین رو سپهبد برآورد تیغ ز تیغ آتش افشاند بر تیره میغ

💡 چو برق درخشنده از تیره میغ همی آتش افروخت از گرز و تیغ

💡 چو برق درفشان که از تیره میغ همی آتش افروخت از هر دو تیغ

💡 نگون شد ز بالا یکی تیره میغ دو نیمه زدش چون چناری به تیغ

💡 همی رفت تا خاور و تیره میغ گرفت آن همه مرزها را به تیغ

💡 وقتی از میان آن تیره میغ غلیظ در جنگل حرکت می‌کردیم، به سختی می‌توانستیم مسیر درست را پیدا کنیم و از گم شدن در میان درختان جلوگیری نماییم.

💡 تیره میغ شدیدی که بر فراز کوهستان نشسته بود، دیدِ عکاسان را برای ثبت مناظر زیبا به شدت محدود کرده و کار را بسیار دشوار ساخته بود.

💡 در آن شب تاریک و با وجود آن تیره میغ که همه جا را پوشانده بود، هیچ چراغی از دوردست‌ها دیده نمی‌شد و همه چیز در سکوت مطلق بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران