لغت نامه دهخدا
تیره ابر. [ رَ / رِ اَ ] ( اِ مرکب ) ابر تیره. ابر سیاه. ابر تار و مظلم:
تو گفتی برآمد یکی تیره ابر
هوا شد بکردار کام هژبر.فردوسی.همانگه برآمد یکی تیره ابر
کند روی گیتی چو چرم هژبر.اسدی.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیره ابر. [ رَ / رِ اَ ] ( اِ مرکب ) ابر تیره. ابر سیاه. ابر تار و مظلم:
تو گفتی برآمد یکی تیره ابر
هوا شد بکردار کام هژبر.فردوسی.همانگه برآمد یکی تیره ابر
کند روی گیتی چو چرم هژبر.اسدی.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
ابر تیره ابر سیاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببارد یکی برف از تیره ابر که گیتی شود همچو کام هژبر
💡 برآمد تیره ابری ژاله بارید به کوهستان مغرب لاله بارید
💡 مشرکان رو سوی وجه الله کرد تیره ابری رو به سوی ماه کرد
💡 بگفت این و چون تندر از تیره ابر بغرید وز دل بپالود صبر
💡 ز بس گردید هر دم تیره ابری حجاب چهرهٔ خورشیدی روشن
💡 بغرید ازو عوج چون تیره ابر که در بیشه بشنید بانگش هژبر