تک و تاز

لغت نامه دهخدا

تک و تاز. [ ت َ ک ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) تک و تا. ( غیاث اللغات ) دو و تاخت. ( ناظم الاطباء ). تکاپوی:
در سلاح و سواری و تک و تاز
گوی برد از سپهر چوگان باز.نظامی.خورشید که او چشم و چراغست جهان را
از شوق رخت در تک و تازست چه گویم.عطار. || جستجو و تفحص. ( ناظم الاطباء ):
تا میان بسته اند پیش امیر
در تک و تاز کار و کاچارند.ناصرخسرو.از تک و تازم ندامت است که آخر
نیستی است آنچه حاصل تک و تاز است.خاقانی.رجوع به تک و تکاپوی و تاز و ترکیبهای آنها شود.

فرهنگ فارسی

تک و تا

جمله سازی با تک و تاز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قدوم شاه را مرغان نوا ساز ز خرسندی گوزنان در تک و تاز

💡 غرض کاین نامجویان سرافراز که بودند از تعاقب در تک و تاز

💡 عمری به هوس در تک و تاز آمد دل تا محرم جان دلنواز آمد دل

💡 بسی گشتی در اینجا از تک و تاز که تا گم کرده را بینی دگر باز

💡 در سلاح و سواری و تک و تاز گوی برد از سپهر ِ چوگان‌باز

💡 می نگوئی که این چه ژاژ بود که بمیدانش آوری تک و تاز

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز