لغت نامه دهخدا
تپانده. [ ت َ دَ / دِ ] ( ن مف ) فروبرده. داخل شده.
تپانده. [ ت َ دَ / دِ ] ( ن مف ) فروبرده. داخل شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وقتی که بند را علی بهضرب چاقوی جیبش برید بالش را از روی صورتش برداشت دیدیم یک زیرپیراهن تپاندهاند توی دهانش. هرکس که کرده بود چندان آن را چپانیده بود که وقتی درش میآوردند حاجی با پهنی تمام دهن ترکید، و هرچه از قدیم حتی در عمق رودههاش سنگر گرفته بود بیرون ریخت. اما تمام آنچه درآمد به بوی گند و دلآشوب آورندهای که از اول بود چندان چیزی نمیافزود زیرا تمام سرتاپاش، با آن حالت به بند بسته و ناچار بیصدا، از همان اول پوشیده از گه بود. هرکس که کرده بود با دقت تمام موها و دست و پا و پشت و سینه و صورت را، بیتربیت، با سنده جلد کرده بود که انگار حاجی حنا بسته است.