لغت نامه دهخدا
توتیارنگ. [ رَ ] ( ص مرکب ) به رنگ توتیا.مانند توتیا. به خاصیت توتیا. سرمه صفت:
برآمد گردی از ره توتیارنگ
که روشن چشم ازو شد چشمه در سنگ.نظامی.از پرّه دشت سوی آن سنگ
گردی برخاست توتیارنگ.نظامی.رجوع به توتیا و دیگر ترکیبهای آن شود.
توتیارنگ. [ رَ ] ( ص مرکب ) به رنگ توتیا.مانند توتیا. به خاصیت توتیا. سرمه صفت:
برآمد گردی از ره توتیارنگ
که روشن چشم ازو شد چشمه در سنگ.نظامی.از پرّه دشت سوی آن سنگ
گردی برخاست توتیارنگ.نظامی.رجوع به توتیا و دیگر ترکیبهای آن شود.
رنگ توتیا. مانند توتیا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزاران دانه داشت آن توتیا رنگ بیکبار آس کرد آن آسیا سنگ
💡 بود در راه طلب روشنی دیده و دل توتیا رنگ هر آن گرد که از کوی تو بود
💡 از پرهٔ دشت سوی آن سنگ گردی برخاست توتیا رنگ
💡 توتیا رنگ غباری ز رهش پیدا شد که صبا مشک فشان، غالیه آمیز آمد