لغت نامه دهخدا
توتل. [ ] ( ع مص ) لرزان بودن. ناپایدار بودن. تلوتلو خوردن. ( از دزی ج 1 ص 154 ).
توتل. [ ] ( اِخ ) یکی از فرزندان ترک بن یافث است: در مجمل التواریخ والقصص آرد: گویند توتل روزی به شکارگاه فرودآمد و چیزی همی خورد زمین آن نمک بود، لقمه از دستش بیفتاد از زمین برگرفت و بخورد، طعام آن خوشتر یافت از آن بفرمود تا برگرفته و بیاوردند و به خوردنی درکردند و این رسم بماند. واﷲ اعلم بذلک. ( مجمل التواریخ چ بهار ص 100 ).