تنگ کشیدن

لغت نامه دهخدا

تنگ کشیدن. [ ت َ ک َ / ک ِدَ ] ( مص مرکب ) زین اسب را استوار کردن. آماده سواری ساختن اسب. تنگ را بر اسب محکم بستن:
بیامدبپوشید خفتان جنگ
کشیدند بر اسب شبرنگ تنگ.فردوسی.هنوز باش هم آخر چنان شود که سزاست
همی کشند بر اسب مرادش اینک تنگ.فرخی.چو گور تنگ شود بر عدو جهان فراخ
هر آن زمان که بر اسبش کشیده باشد تنگ.فرخی.هنوزت نگشته ست گهواره تنگ
چگونه کشی از بر باره تنگ ؟اسدی.- تنگ به بر کشیدن؛ سخت در آغوش گرفتن:
از بس کشیده ابر به بر تنگ باغ را
میدان خنده بر دهن غنچه تنگ گشت.صائب ( از آنندراج ).- تنگ در آغوش کشیدن؛ سخت در آغوش گرفتن. تنگ در بر کشیدن. تنگ به بر کشیدن. تنگ در بغل گرفتن:
نکشم تنگ در آغوش نگاهش ترسم
که خلد خار به پیراهن نازک بدنی.فطرت ( از آنندراج ).- تنگ در بر کشیدن؛ تنگ به بر کشیدن. تنگ در آغوش کشیدن. رجوع به تنگ به بر کشیدن و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.

جمله سازی با تنگ کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سهو است به جد تنگ کشیدن به کنارت زین سان که تو نازک‌تن و باریک‌میانی

💡 از دهان تو گرفتن کامی شکر از تنگ کشیدن چه خوش است

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز