لغت نامه دهخدا
تنگ پهنا. [ ت َ پ َ ] ( ص مرکب ) کم عرض. کم پهنا. باریک: و عصابه انگشتان [ شکسته ] تنگ پهنا باید.( ذخیره خوارزمشاهی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
تنگ پهنا. [ ت َ پ َ ] ( ص مرکب ) کم عرض. کم پهنا. باریک: و عصابه انگشتان [ شکسته ] تنگ پهنا باید.( ذخیره خوارزمشاهی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
کم عرض. کم پهنا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنگ پهنا دام گردد پوست بر شیر عرین...
💡 آسمان زیر نگین تست بر اعدای تو تنگ پهنای زمنی چو حلقه انگشتری
💡 بود بحال دل شاه تنگ پهنا چرخ اگرچه ایزدش از این فراخ پهنا کرد
💡 گر کند جان جلوه در کون و مکان بر وی آید تنگ پهنای جهان
💡 رخش همت را ز گردون تنگ میبست آفتاب گفت بس کاین تنگ پهنا برنتابد بیش از این