تندر خروش
مترادفها
رعدآسا، پرجنبوجوش
متضادها
آرام، بیصدا
لغت نامه دهخدا
تندرخروش. [ ت ُ دَ خ ُ ] ( ص مرکب ) غرنده مانند رعد. ( ناظم الاطباء ):
به پیش اندرون پیل پولادپوش
پس او دلیران تندرخروش.نظامی.
فرهنگ فارسی
غرنده مانند رعد
جمله سازی با تندر خروش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو آواز تندر خروش آورند زمین را ز دوزخ به جوش آورند
💡 به مردانه رگ خونش آمد به جوش برآورد مانند تندر خروش
💡 چو شاه آتبین را چنان دید کوش برآورد مانند تندر خروش
💡 چو تندر خروشان و چون پیل مست به زیرش یکی باد و برقی به دست
💡 به پیش اندرون پیل پولاد پوش پس او دلیران تندر خروش
💡 چو دید آتبین آن دلیری ز کوش بر آورد چون ابر تندر خروش
💡 در میان آن طوفان سهمگین و تاریکی شب، صدای تندر خروش در آسمان میپیچید و لرزه بر اندام تمام موجودات زندهی جنگل میانداخت.
💡 شاعر با استفاده از توصیفات زیبا، تندر خروش و برخاستن موجهای بلند دریا را به عنوان نمادی از قدرت بیحد و مرز طبیعت به تصویر کشیده است.
💡 وقتی آسمان سیاه شد و صدای تندر خروش از دوردستها شنیده شد، همه ساکنان روستا برای پناه گرفتن به خانههای خود شتافتند.