لغت نامه دهخدا
خروش رعد. [ خ ُ ش ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) صدا و آواز رعد.
خروش رعد. [ خ ُ ش ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) صدا و آواز رعد.
صدا و آواز رعد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنان انگشتان در گوشها فرو برده اند تا خروش رعد آنان را به كام مرگ نكشاند. برقشديد آسمانها نيز نزديك است چشمانشان را بربايد. با جهش هر برق، چند قدم بهپيش مى روند و چون فروغ آن باز ايستاد و در تاريكى غرقشان ساخت، متحيرانه بر جاىخود مى ايستند.
💡 در گوش اهل هوش، نباشد خروش رعد از جوش گل غریو برآورده روزگار
💡 خروش رعد بابر اندرون چو ناله دعد فروغ لاله بجوی اندرون چو روی رباب
💡 جهاد مسلحانه مسلمين در برابر دشمنان همانند خروش رعد و صاعقه بر سر آنها فرود مىآمد، گاهگاه فرصتهائى، براى پيدا كردن راه حق نصيبشان مى شد و انديشه هاشانبيدار مى گشت، ولى افسوس كه اين بيدارى همچون برق آسمان ديرى نمى پائيد تامى خواستند چند گامى بردارند خاموش مى شد و تاريكى غفلت و سپس توقف وسرگردانى جاى آن را مى گرفت.
💡 اين مسافران باران زده بر اثر هراسى كه از نهيب رعدها و صاعقه ها پى در پى دردلهايشان افتاده، انگشتان در گوشها فرو برده اند تا خروش رعد به آنان آسيبىنرساند و آنان را به كام مرگ نكشاند.
💡 اندر میان گریه ابر و خروش رعد چون ناصحانش برق بخندد بآن و این