لغت نامه دهخدا
باران زده. [ زَ دَ / دِ] ( ن مف مرکب ) باران دیده. میرحسن دهلوی:
با رخ خوی کرده بر بام آمدی
چون گل نوخاسته باران زده.( ازآنندراج )و رجوع به دِمزن شود.
باران زده. [ زَ دَ / دِ] ( ن مف مرکب ) باران دیده. میرحسن دهلوی:
با رخ خوی کرده بر بام آمدی
چون گل نوخاسته باران زده.( ازآنندراج )و رجوع به دِمزن شود.
( اسم صفت ) باران دیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در جاده باران زده جایزه بزرگ ژاپن در فوجی، عملکرد فتل او را در جایگاه سوم یعنی پشت سر لوئیز همیلتون و راننده ردبول مارک وبر قرار داد، به نظر میرسید که او نهتنها در صدر رقابتها قرار دارد بلکه جز برگ برندههای تیم رنو خواهد بود؛ اما فتل با برخورد با مارک وبر در دور ایمنی که باعث خارج شدن هر ذو آنها از از مسابقه شد. وبر در مصاحبه پس از پایان مصاحبه گفت: «اون هنوز بچه است… بچه بدون تجربهٔ کافی! بچهها یه سری کار خوب انجام میدن بعدش همه چیو به فنا میدهند!» وبر نیز از همیلتون بخاطر حرکت غیرقابل پیشبینی اش و مؤثر بودن در پیشآمدن تصادف انتقاد کرد.