لغت نامه دهخدا
ترساجامه. [ ت َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) جامه ترسا. چادر ترسا. جامه زرد و کبود:
نوک پیکانها چو در هم خانه عیسی رسید
چرخ ترساجامه را دجال اعور ساختند.خاقانی.و رجوع به جامه ترسا و چادر ترسا ذیل ترکیبات «ترسا» شود.
ترساجامه. [ ت َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) جامه ترسا. چادر ترسا. جامه زرد و کبود:
نوک پیکانها چو در هم خانه عیسی رسید
چرخ ترساجامه را دجال اعور ساختند.خاقانی.و رجوع به جامه ترسا و چادر ترسا ذیل ترکیبات «ترسا» شود.
جام. ترسا چادر ترسا جام. زرد و کبود
💡 نوک پیکانها چو درهم خانهٔ عیسی رسید چرخ ترسا جامه را دجال اعور ساختند