لغت نامه دهخدا
تخت کردن.[ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) هموار کردن. تسطیح. مسطح کردن. || پر کردن. لبالب کردن. کامل کردن.
تخت کردن.[ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) هموار کردن. تسطیح. مسطح کردن. || پر کردن. لبالب کردن. کامل کردن.
( مصدر ) هموار و مسطح کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه سود این چنین تخت کردن به پای که تختهست ما را نه تخت است جای
💡 در طی شورش ۱۸۵۷ او پسرش را از تماس با شورشیان دور نگه داشت، این امر کوششی در جهت حفظ تاج و تخت برای پسرش بود. با پیروزی بریتانیاییها، دو فرزند دیگر شاه به خاطر حمایت از شورشیان به ضرب گلوله کشته شدند؛ اما پسر او نیز وارث تاج و تخت نشد. در ۱۸۵۹، شوهرش توسط انگلیسیها از حکومت خلع شد و امپراتوری گورکانیان هند به پایان خود رسید و زینت محل و شوهرش به رانگون در برمه تبعید شدند. پس از مرگ شوهرش در سال ۱۸۶۲، بریتانی ادعای تاج و تخت کردن را منع کرد تا حکومتی پادشاهی در هند پایان یابد.