تازم

لغت نامه دهخدا

تأزم. [ ت َ ءَزْ زُ ] ( ع مص ) اقامت کردن در خانه. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ): تازم القوم دارهم؛ دیرزمانی در آن اقامت گزیدند. ( از اقرب الموارد ). || سختی و قحطی رسیدن مردم را. || درد یافتن از سختی و قحطی زمانه. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

اقامت کردن در خانه یا سختی و قحطی رسیدن مردم را.

جمله سازی با تازم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باز بر اوج سخن تازم و موجی بزنم زانکه چون ابر گرانبار دفین عدنم

💡 از تک و تازم ندامت است که آخر نیستی است آنچه حاصل تک و تاز است

💡 ز نیرنگ تک و تازم مپرسید سوار حیرتی آیینه زینم

💡 به گفته پژوهش گران: ميانگين فاصله بين خداحافظى يك خانواده بعد از ميهمانى تازمان خروج از منزل حدود 30 دقيقه است.

💡 گهی بتازد برمن، گهی بدو تازم به ساعتی در، گه آشتی و گاهی جنگ

نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز