بیگانه رو
متضادها
آشنا، خودی
لغت نامه دهخدا
بیگانه رو. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بیگانه + رو )با وضع و حالت غریبان. غیرآشنا. اجنبی:
ور بخرگه بگذرد بیگانه رو
حمله بیند از سگان شیرانه او.مولوی.
فرهنگ عمید
کسی که به ظاهر بیگانه به نظر آید، نااهل، اغیاررو.
فرهنگ فارسی
با وضع و حالت غریبان. غیر آشنا. اجنبی.
جمله سازی با بیگانه رو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زنی کاو نماید به بیگانه روی ندارد شکوه خود و شرم شوی
💡 سبزه بیگانه روی بیابان نیستم خط یارم حلقه بر پهلوی سنبل می زنم
💡 گو نهاد ای جان به قربان سرت پای هر بیگانه روی منبرت
💡 خشم بیگانه روی یک سیاره اتفاق میافتد که انسانها و یک گونه بیگانه به نام وروس بهطور مشترک برای استخراج پرومتیم، یک منبع انرژی بسیار کارآمد، همکاری میکنند. پس از اینکه وروسها به انسانها خیانت کردند و انسانها را از بین بردند، جک، شخصیت بازیکن، به مرکز استخراج فرستاده میشود تا بیگانگان را بکشد و تأسیسات را نابود کند.
💡 دلم با عشق از آن دعویّ خویشی میکند هردم که آن بیگانه رو ما را از آنِ خویش میدارد
💡 آورده است معنی بیگانه رو به ما تا ترک آشنایی یاران گرفته ایم