شیرانه

لغت نامه دهخدا

شیرانه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) مانند شیر. چون شیر. بسان شیر. با شجاعت و بیباکی چون شیر:
ور بخرگه بگذرد بیگانه رو
حمله بیند از سگان شیرانه او.مولوی.|| شجاعانه. با دلیری. با بیباکی و دلاوری. || شجاع و دلیر. ( ناظم الاطباء ).
شیرانه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به شیر خوراکی. || ( اِ ) چوبی که بدان دوغ را برانند تا مسکه برآید. ( ناظم الاطباء ). || ریحان است. ( تحفه حکیم مؤمن ).

فرهنگ عمید

شیرمانند، مانند شیر.

فرهنگ فارسی

منسوب به شیر خوراکی یا ریحان است.

جمله سازی با شیرانه

💡 نتوان شمرد دشمن خونخوار را ضعیف مردان به مور حمله شیرانه می‌برند

💡 در شش جهة عالم آن شیر کجا گنجد آن پنجهٔ شیرانه بیرون بود از هر شش

💡 فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگر که از یک قطره (می)پر می شود پیمانه اخگر

💡 در سواد خامه من گفتگوی سهل نیست زین نیستان نعره شیرانه می آید برون

💡 از ضعیفان گر نبودی لاف قدرت ناپسند از نیستان نعره شیرانه بیرون آمدی

💡 غزالی را که ما داریم در مد نظر صائب صفیر نی شمارد نعره شیرانه ما را

اخته کردن یعنی چه؟
اخته کردن یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز