ابلاد
مترادفها
سرزمینها، کشورها، نواحی
لغت نامه دهخدا
ابلاد. [ اِ ] ( ع مص ) چسباندن. دوسانیدن. ملازم گردانیدن کسی را بجائی. || خداوند ستور سست و کند شدن. ( منتهی الارب ).
ابلاد. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ بَلَد.
جمله سازی با ابلاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابلاد کوما (انگلیسی: Ablade Kumah؛ زادهٔ ۲۶ ژوئن ۱۹۷۰) بازیکن فوتبال اهل غنا بود.