بیماردار

لغت نامه دهخدا

بیماردار. ( نف مرکب ) مریض دار. که او را بیمار و رنجور باشد. || آنکه متعهد خدمت بیمار باشد. ( آنندراج ). پرستار و مواظب شخص بیمار. ( ناظم الاطباء ). پرستار. پرستان. بیماروان. بیماربان. ( یادداشت مؤلف ):
هرکجا باشددلی می چیند از چشم تو درد
هرکجا نازی بود بیماردار چشم تست.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

کسی که در خانه بیمار دارد یا از بیمار پرستاری می کند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - کسی که بیمار دارد. ۲ - آنکه از بیمار مواظبت کند پرستار.

جمله سازی با بیماردار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هزاران زخم کاری دارم اندر دل ولی هر دم ز یک زخم جگر ترساندم بیماردار امشب

💡 انچه را از من شکایت دیده‌ای جز شکر نیست عادت بیمار باشد شکوه از بیماردار

💡 نگه دار از هواهای مخالف جان نالان را که این بیمار را بیمارداری نیست غیر از تو

💡 اگر آلوده درمان نسازی درد را صائب ز بیماری همان بیمارداری می‌شود پیدا

💡 تو را چشم و مرا دل هر دو بیمارند و این طرفه دل بیمار من چشم تو را بیماردار استی

💡 یارکی دارم‌که دارد چهره‌یی چون برگ گل چشم او بیمار و من شب تا سحر بیماردار

مارمولک یعنی چه؟
مارمولک یعنی چه؟
اشهد یعنی چه؟
اشهد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز