بیش بها

لغت نامه دهخدا

بیش بها. [ بی ب َ ] ( ص مرکب ) پربها.( یادداشت مؤلف ). مقابل کم بها. ثمین. قیمتی. غالی. پرقیمت. گران بها. ( یادداشت مؤلف ) ( ناظم الاطباء ). مقابل ارزان. مقابل رخیص: ده پاره یاقوت سرخ و ده تخت جامه بیش بها... نزدیک وی فرستاد. ( تاریخ سیستان ). و اسپان و اشتران بیش بها. ( تاریخ بیهقی ).
چون بها در گهربیش بها
هنر اندر گهرش تضمین است.ابوالفرج رونی.بحرم و کانم و چون بحر و چو کان حاصل من
خلق را دُرّ ثمین و گهر بیش بهاست.مسعودسعد.هین که بمیدان حسن رخش درافکند یار
بیش بهاتر ز جان نعل بهایی بیار.خاقانی.عروس عافیت آنگه قبول کردمرا
که عمربیش بها دادمش به شیربها.خاقانی.او را خلعتی تمام بیش بها فرستاد. ( منشآت خاقانی چ دانشگاه ص 341 س 2 ). یزدادی آورده است که در عهد اول برای اطلس و نسیج و عتابی بیش بها و انواع دیباج و بهایی به طبرستان آمدند. ( تاریخ طبرستان ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) پر ارزش قیمتی.

جمله سازی با بیش بها

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باز کرده است در مخزن گوهر صائب می خری گر گهر بیش بها بسم الله

💡 بوسه ای زان دهن تنگ به صد جان ندهد هرچه کمیاب بود بیش بها می باشد

💡 افسر گوهر کیان‌، گوهر افسر سران خاک درش چو کیمیا بیش بهای مملکت

💡 بر جان و تنِ بیش بها میگریم بر فرقتِ این دو آشنا میگریم

💡 زین بیش بها مجوی آزردن من دینی مفکن زهجو برگردن من

💡 برای فکرت و اندیشه در منازل قدس قدم فشرده و در پیش عقل بیش بها

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز