لغت نامه دهخدا
بی مضایقه. [ م ُ ی َ / ی ِ ق َ / ق ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) ( مرکب از: بی + مضایقه ) بیدریغ. ( یادداشت مؤلف ). بدون اعتراض. بزودی و فوراً قبول کرده. بدون امتناع. رجوع به بیدریغ شود.
بی مضایقه. [ م ُ ی َ / ی ِ ق َ / ق ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) ( مرکب از: بی + مضایقه ) بیدریغ. ( یادداشت مؤلف ). بدون اعتراض. بزودی و فوراً قبول کرده. بدون امتناع. رجوع به بیدریغ شود.
بی دریغ. یا بدون اعتراض. بزودی و فورا قبول کرده. بدون امتناع.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برداشتیم چو نظر از اعتبار خویش دیدیم بی مضایقه دیدار یار خویش
💡 ز لطف خاص خود این بلدهاش خدای علیم که شهر خاص علی بود بی مضایقه داد
💡 چون وقت جود بود بحر بی مضایقه ای چو گاه بذل بود ابر بی محابایی
💡 دشنام دشمن آنچه که با آن جگر نمود از زهر بی مضایقه با آن بدن نشد