لغت نامه دهخدا
بی مدد. [ م َ دَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مدد ) بی یار و بی معین. || بیچاره و فرومانده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مدد شود.
بی مدد. [ م َ دَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مدد ) بی یار و بی معین. || بیچاره و فرومانده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مدد شود.
بی یار و بی معین. یا بیچاره و فرومانده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهپر عشق سبکسیر، شکست دل ماست آسیا بی مدد دانه نگردد هرگز
💡 علی که بی مدد لطف او نخواهد یافت کسی خلاصی روز جزا، ز شعله نار
💡 خاکنشینان عشق بی مدد جبرئیل هر نفسی میکنند سیر سماوات را
💡 ز ذره های پریشان شعاع نور افشان نجوم بی مدد آسمان در و سیار
💡 قلعه دین نکنی بی مدد دلها فتح لشکرت گر نبود ملک مسلم نشود
💡 احرام کعبه را به تصور مکن تمام این راه قطع بی مدد پا نمی شود