بی شوی

لغت نامه دهخدا

بی شوی. ( ص مرکب ) بی شوهر. زنی که شوهر نداشته باشد.زن که او را شوهر نبود. زوجه که او را زوج نبود. ( ناظم الاطباء ). عزب. عزوبة. ( منتهی الارب ):
دگر کودکانی که بی مادرند
زنانی که بی شوی و بی چادرند.فردوسی.زنانی که بی شوی و بی پوشش اند
که کاری ندانند و بی کوشش اند.فردوسی.بس شهر که مردانش با من بچخیدند
کامروز نبینند در او جز زن بی شوی.فرخی.رجوع به شوی شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) زنی که شوهر ندارد زنی که بی شوهر است.

جمله سازی با بی شوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا بی شوی روزی به شود راست که روزی خواره شد روزی ده اینجاست

💡 اگر گنج همه شاهان تو داری نیابی کام چون بی شوی و یاری

💡 چو بی شوی بودن تو را نیست روی از این انجمن نامداری بجوی

💡 این یکی گویا چرا شد، نارسیده، چو مسیح! وان یکی بی شوی، چون مریم، چرا برداشت بار

💡 بکُشتند چندان از آن بی بنان که ماندند بی شوی و کودک زنان

💡 که نه هر حامله یی همچو مسیحی زاید شنعت از مریم بی شوی از این برخیزد

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز