لغت نامه دهخدا
بی شوهر. [ ش َ / شُو هََ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + شوهر ) بی شوی. بیوه. ایم. ایمه. بی جفت. عزوبة. ( منتهی الارب ). بی همسر. زن که شوهر ندارد. زوجه که او را زوج نبود. رجوع به شوهر شود.
بی شوهر. [ ش َ / شُو هََ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + شوهر ) بی شوی. بیوه. ایم. ایمه. بی جفت. عزوبة. ( منتهی الارب ). بی همسر. زن که شوهر ندارد. زوجه که او را زوج نبود. رجوع به شوهر شود.
ویژگی زنی که شوهر ندارد.
( صفت ) زنی که شوهر ندارد زنی که بی شوهر است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایام بی شوهری عنوان رمانی است از نسترن رها.
💡 فیلم پیرامون مسئله سقط جنین است و پیام فیلم این است که «جنینی که به این دنیا دعوت شده نباید سقط شود» حتی اگر مادر آینده یک زن شصت ساله، یک زن بی شوهر (صیغهای)، یک زن بازیگر که کارش را بیش از فرزند دوست دارد، زنی آواره در شهر با یک شوهر چاه بازکن یا زنی بریده از شوهر باشد.
💡 مرا بسی عجب آید که این عروس چرا هزار سال بماند عقیم و بی شوهر
💡 دخترانشان همه بی شوهر دارای پسر شوی دخت و زن پاکیزه غلامان پسران
💡 پشت سر، بر سینه و بر سر زنان بی پدر طفلان و بی شوهر زنان
💡 تقریباً نیمی از مردمان ذی الحقوق شهر (صاحبان حقوق مدنی و مزایای اجتماعی) در جریان این جنگ اسیر یا کشته شدند و بیش از نیمی از زنان آتن، بی شوهر و بدون سرپرست ماندند و تعداد بسیار زیادی از کودکان یتیم و بی پدر گردیدند.